تو دیگر نیستی

    admin 0 نفر جمعه 01 بهمن 1395 0 نظر

 

برایِ من این ساعت‌ها جورِ خاصی‌ می گذرند

نمی‌دانی

هیچکس نمی‌داند

پشت نبودن‌های تو زمان چه بی‌رحمانه نبضش میزند

تیک

تیک

تیک

نیست

نیست

نیست

هیچ چیز آنقدر تکانم نمی دهد

که حالی‌‌ام شود

تو هرگز نبوده ای

حتی اگر هزار بار تکرار کنم

نبود

نبود

نبود

باز یک نفر در درونم لج می‌کند

و دلش می‌خواهد که تو بوده باشی‌

می‌فهمی؟؟

یک نفر دلش می‌‌خواهد که تو باشی‌

که تو بوده باشی .

(حتی نوشتنش هم غمگین ترم می‌کند ... تو ... دیگر ... نیستی‌) .

 

| نیکی‌ فیروزکوهی |



 



ادامه مطلب تو دیگر نیستی


حسرت

    admin 0 نفر سه شنبه 28 دي 1395 0 نظر

 

 

هرگز نگذارید بو ببرند که بعد از رفتنشان چه بر  شما گذشت.

بگذارید در حسرت یک " دلسوزی آنی‌ "برای شما بمانند.

در حسرت اینکه سرشان را با تامل تکان بدهند و زیر لب بگویند  "ببین با خودش و من چکار کرد"

حتی در حسرت یادآوری آنچه از خوب و بد که گذشت.

یادتان باشد، قدرت در دست شما است که توانایی‌ عاشق شدن و دوست داشتن داشته اید.

یادتان باشد، آدم‌های ضعیف که میروند شایسته ی داشتن قلب و احساسِ  شما نیستند.

یادتان باشد، برگشت، گاهی‌ سقوط به اعماقِ حقارتی دو جانبه است. 

قوی باشید و خوددار و بزرگ.

 آدم‌های غمگین و دلشکسته و رنجور را هیچکس دوست ندارد. 

 

| نیکی فیروزکوهی |




 

 

 



ادامه مطلب حسرت


بی یار بودن بد است یعنی لوس است

    admin 2 نفر جمعه 24 دي 1395 0 نظر

 

 

بی یار بودن بد است یعنی لوس است اما یکجورهایی بعد یک یا چند رابطه ناجور به این نتیجه میرسی که تنها ماندن یک درد است، با یک زبان نفهم سر و کله عشق و عاشقی زدن هزار درد...

چشمت میترسد بدجور...

اول های تنها ماندن سخت تر است... شب ها حالت یک جوری میشود که نمیفهمی خودت را...

انگار دوروبرت فضای خالیست... نه خوابت میبرد نه ذوق و شوق کاری داری...

دراز میکشی روی تخت می افتی به جان گوشی لامصبت... میگردی ببینی یکی را پیدا می کنی دو کلمه که نه خروار خروار گله و ناله و غم بریزی روی سرش...

پیدا می کنی... همیشه لابه لای شماره های گوشی یکی هست که فردا صبح برای پیغام های دیشبت به او پشیمان باشی

روزها را با قرارهای بی ربط و خرید های بی لزوم پر می کنی... و هی با خودت می گویی این کار را بکنم چه فایده؟ برای کی؟ برای چی؟

زمان میبرد به حالی برسی که از تنهایی لذت ببری

منظورم از لذت این است که آخر هفته ها وقتی با دوست همجنست بروی بیرون دیگر مدام با خودت نگویی الان چرا کنارم کسی که باید باشد نیست؟

منظورم این است که دیگر یادت نیافتد تنهایی

یعنی دیگر خودت را تنها ندانی

رسیدی به این نقطه خوب است، جایگاه مطمئنی ست

چون دیگر از درد تنهایی خودت را وارد هر رابطه ای نمی کنی

انتخاب نمیشوی، انتخاب می کنی...سر فرصت و با دقت!

 

| پریسا زابلی پور |




 

 



ادامه مطلب بی یار بودن بد است یعنی لوس است


از یه جایی به بعد آدم سخت میشه

    admin 3 نفر شنبه 18 دي 1395 0 نظر

 

 

از یه جایی به بعد آدم سخت میشه

دلش میخواد مهربون باشه باور کنه اما

یاد روزایی می افته که مهربون بوده باور کرده

بوی تند حماقت میزنه زیر بینیش

نمیشه که مثل سابق بشه،

میخواد که همه رو با یه چوب نزنه اما میزنه،

میزنه که نخوره...

از یه جایی به بعد یعنی درست از جایی که آدم دلش زخم میشه زبونش تلخ میشه...

شایدم واسه آدم احساساتی از یه جایی به بعد باید اینجوری بشه

نشه که نمیشه

نمیشه که یکی یه عمر توو جاده خواب و خیال تخته گاز بره 

یه جا باید یه واقعیت سد راهش بشه

سرش بخوره به سنگ

خواب از سرش بپره

سخت بشه

منطقی بشه

آدم بشه

 

| پریسا زابلی پور |




 

 



ادامه مطلب از یه جایی به بعد آدم سخت میشه


حتما باید روزهایمان را تباه میکردی تا بفهمی؟

    admin 3 نفر پنجشنبه 16 دي 1395 0 نظر

 

 

چرا همیشه مدت ها بعد از آنکه همه چیز تمام شد باید بفهمی که چقدر دوستم داشته ای...؟

که من چقدر مهم بوده ام برایت و تو ناشیانه قدرم را ندانسته ای...؟

حتما باید روزهایمان را تباه میکردی تا بفهمی؟

حتما باید زیر حرف هایت میزدی، باورهایم را له میکردی، میرفتی، تا برگردی...؟

حتما باید اینهمه دیر میکردی که جایت را بی تفاوتی بگیرد..؟!

حتما باید سرد میشدم تا تو گرم شوی...؟

حتی نمی دانم الان درست می فهمی چه میگویی، چه میخواهی...؟

ببینم حالا که رفته بودی حتما باید برمیگشتی...؟! خاطره ها را هم میزدی، دلم را بهم میزدی...؟!

 

| پریسا زابلی پور |






ادامه مطلب حتما باید روزهایمان را تباه میکردی تا بفهمی؟


نیمه ی دیگر

    admin 3 نفر سه شنبه 14 دي 1395 0 نظر

 

 

 

کاش می دانستی 

یک زن از لحظه ای که " دوستت دارم " می گوید

از لحظه ای که بوسیده میشود

از لحظه ای که به آغوش کشیده میشود،

دیگر خودش نیست

می شود تو

میشود با هم بودن

 

آن لحظه که ترکش می کنی

دو نیم اش می کنی

و یک نیمه اش را با خود می بری

 

نگو زمان همه چیز را حل می کند

که زمان، تنها، کند می کند جستجوی او را برای یافتن نیمه دیگرش 

نگو فراموش کن

که او یک چشمش همیشه باقی می ماند به نیمه رفته دیگرش

 

| پریسا زابلی پور |






ادامه مطلب نیمه ی دیگر


دلبستگی ربط عجیبی با آدم های بلاتکلیف دارد

    admin 3 نفر يكشنبه 12 دي 1395 0 نظر

 

 

 

 

 

دلبستگی ربط عجیبی با آدم های بلاتکلیف دارد...

مینشینی و میگذاری یک آدم طول و عرض علاقه ات را بارها برود و برگردد

گاهی با وعده های شیرین

گاهی با دروغ های شاخدار

گاهی با توهین و تمسخر

گاهی حتی با خواهش...

جاپای بلاتکلیفی اش مسیر لطیف علاقه ات را سخت و ناهموار می کند...

یکروز خسته می شود و بی هیچ توضیح مشخصی میرود؛

آنروز به طرز وحشتناکی احساس حماقت می کنی برای روزهایی که نشستی و تماشا کردی

 

| پریسا زابلی پور |






ادامه مطلب دلبستگی ربط عجیبی با آدم های بلاتکلیف دارد


من دوست داشتن زیاد میخواهم

    admin 5 نفر جمعه 10 دي 1395 0 نظر

 

 

 

نمی توانم با " کمی دوست داشتن "  زندگی کنم

من " دوست داشتنِ زیاد " می خواهم

 

دوست داشتنِ تمام و کمال

یک جور غرق شدن...

یک جور دیوانگی محض...

مثل تسلیم تنی تشنه، به خُنکای قطره های باران

مثل شنیدن هزار بارۀ یک آهنگ تکراری

مثل یک موج سواری داغ، درآشوب دریایی طوفانی

مثل رفتن تا انتهای راهی که بازگشتی ندارد...

 

من با " کمی دوست داشتن " زنده نمی مانم

با کمی دلخوشی، با کمی لذت

من یک التهابِ داغِ نفس گیر می خواهم

یک آغوشِ گرم در سردترین فصل سال...

چرا نمی فهمی ؟!

آنهایی که با " کمی دوست داشتن " زندگی کرده اند، مرده اند ...

 

| پریسا زابلی پور |






ادامه مطلب من دوست داشتن زیاد میخواهم


من به تو بدهکارم

    admin 2 نفر جمعه 10 دي 1395 0 نظر

 

 

بهم گفت: من کلی به تو بدهکارم

بهش گفتم: پس زودتر بدهیتو صاف کن

گفت: فقط تو بگو چه جوری

با خنده گفتم: شوخی بود

اصرار کرد نه بگو

چشمامو بستم

یه سری خاطرات در هم و برهم اومد جلوی چشمم... 

همونایی که باعث شد اینی که الان هستم بشم...

فکر کردم بدبختی ماجرا همینه... بعضی بدهیا هیچ وقت صاف نمیشه

وقت و احساسی که تلف شده، روح و روانی که زخمی شده...

تازه آخرشم مجبوری بگی یه تجربه بود که باید از سر میگذروندم

چشمامو باز کردم

بهش گفتم: تو بدهی به من نداری

اونیکه بدهکاره منم به خودم، تویی به خودت

 

| پریسا زابلی پور |



 

 

 



ادامه مطلب من به تو بدهکارم


تو تقصیر نداشتی

    admin 4 نفر جمعه 10 دي 1395 0 نظر

 

 

 

تو تقصیری نداشتی

تو عاشق بودی

بی آنکه بدانی

رسم این دنیا، حذف عاشق هاست

و ساختن تندیسِ یادبودشان

 

تو تقصیری نداشتی

تو باور کردی

و نمی دانستی

که " هیچکس ها " با باورهای تو " کسی " میشوند

 

تو تقصیری نداشتی

تو ساده بودی

و بی خبر از اینکه

دروازۀ سادگی، بی چفت و بست است

 

تو تقصیری نداشتی

تو تنها بودی

و نفهمیدی

تنهایی، خواستن های رانده شده را

چه میزبان گشاده رویی ست

 

تو تقصیری نداشتی

قلبت خام بود

و برای پخته شدن، یک حرارت خوب لازم داشت

فقط حواست نبود، شعله را زیاد کردی

دلت کمی ته گرفت

حالا بوی سوختگی همه دنیا را برداشته

 

تو تقصیری نداری

آتشنشان ها

همیشه دیر میرسند

 

| پریسا زابلی پور |




 

 

 



ادامه مطلب تو تقصیر نداشتی



ابر برچسب ها :
دل به دل لبخند عاشقانه جدایی دلتنگی حلال عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه پاییزی مرتضی پاشایی خسته حرف دل خدا دنیا تنهاییی زندگی فکرم بیخیال عاشقانه تنهایی جدایی عمر خیانت لعنت تنهایی عاشقانه عاشقانه عاشقانع انتخاب دلتنگی عاشقانه عکس نوشته جدید عاشقانه عاشقانه مهربان زندگی عاشقانه عشق عشقم عاشقانه عشق یعنی عاشقانه فاصله عاشقانه جهانم الف ندارد عکس نوشته جدید عاشقانه عاشقانه دوستت دارم عاشقانه معروف مردم عشقم فصل تو تنهایی عاشقانه دوستت دارم تودنیایی منی نداشتنها عکس نوشته عاشقانه جدید خاموش شدنی عاشقانه عاشقانه عاشقانه خاص عاشقانه متن جدیدخاطرات تنهایی تارموی تو رفتی تنهایی عاشقانع عاشقانه دوستت دارم گریه متن جدید عاشقانه راحت متن جدیدعاشقانه ابان ماه۹۴ پیامک های اول محرم ۹۴ عاشقانه عاشقانه جدیدمهرماه عشق بی وفایی عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته مخرم عاشقانه متن جدید عاشقانه عاشقانه عاشقانه متن جدید عاشقانه مال تو عاشقانه ها عاشقانه عاشقانه مرتضی پاشایی دوستش دارم عاشقانه عاشقانه جدیدمهرماه بی حوصلگی هایم

پشتیبانی

ابزار وبلاگ نويسي